![]() |
![]() |
|
|
خدایا یک سال دیگر هم گذشت ... انگار همین دیروز بود ، بچه ها می گفتند: هر کس دلش شکست اول برای ظهور مولا دعا کند ، دل های زیادی شکسته شد ، منتظرانت برای تو بسیار دعا کردند ولی هنوزهم دعاهایمان بی جواب است. از عرفه ی سال گذشته تا امسال چه جمعه ها که گذشتند و چه شامگاهانی که غروب خورشید را با دلی شکسته و چشمانی خیس بدرقه کردیم ... ... عرفه ی امسال ... شب جمعه ... شب عید قربان... خدایا یار سفر کرده ی ما را برایمان برسان ... یارب سببی ساز که یارم به سلامت باز آید و برهاندم از بند ملامت |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 16:31 توسط آشنای غریب |
|
|
چرا ما آدما یاد گرفتیم همیشه غصه ی چیزهایی رو که ندایم بخوریم ... غصه ی نداشته ها... آرزوهایی که هیچوقت برآورده نشدن ... فرصت هایی که از دست رفتن ... یه وقتایی هم که می خوایم به گذشته فکر نکنیم و یه خورده مثبت ترفکر کنیم این دفعه غرق آینده می شیم ... دنیایی خیالی و ایده آل ... پر از روزهای رنگی و بدون هیچ گونه مشکل و ناراحتی... که در نهایت هم وقتی به اون دنیایی که می خوایم نمی رسیم دوباره به همون حالت اول بر می گردیم ... اما آخه اینم شد زندگی ی ی ی ؟! صبر کن صبر کن تند نرو نمی خوام بگم دنیا ارزش غصه خوردن نداره ... تو دنیا چیزای قشنگ زیاده ... این حرفا دیگه تکراری شده منم می دونم... اما انصافا اگر ما همین الان زنده ایم پس باید همین الان هم زندگی کنیم ... توی همین لحظه باشیم (به قول سهراب: لحظه را دریابیم) این لحظه چه تلخ و چه شیرین مال خودمونه ... چرا بعضی هامون ازش فرار می کنیم؟! آینده نگر باشیم و با عبرت گرفتن از گذشته امروزمون روبه بهترین شکل بسازیم که فردا غصه ی گذشته رو نخوریم. فراموش نکنیم که تجربه های گذشته و آینده نگری با غرق شدن در گذشته و آینده یه دنیا فرق می کنه... حتما این جمله رو شنیدی: امروز همان فردایی است که دیروز منتظرش بودی... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 16:30 توسط آشنای غریب |
|
|
امروز به هر وبلاگی که سر می زدم اسم تو را هم می دیدم و شعرهایت را ... جالب است انگار همه منتظر بودند که تو بروی و آنگاه به جای آنکه حالت رابپرسند بگویند قیصر بالت چه طور است ... ؟! نه انکه تا هنگام زنده بودنت جویای حالت بودند ... ... !!! نمی دانم اگر نمی رفتی روزنامه ها و شبکه های تلوزیونی چه موضوعی را در این چهل روز دنبال می کردند؟! قصد انتقاد نداشتم ولی اینکه ما مرده پرستیم بی ربط نیست و واقعیتی تلخ است تا وقتی که در بین ما بودی کسی یادی از تو نمی کرد ، اما همین که رفتی همه مهربان شدند و با معرفت... ... نه فقط تو برای بسیاری از بزرگان و هنرمندان هم اینطوربود و هست ... بماند آنکه برای بعضی ازآن عزیزان دیگری که از بین ما می روند رسانه ها حتی فرصت اطلاع رسانی و یاد کردنشان را ندارند... ...! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 16:29 توسط آشنای غریب |
|
|
باور، چيز خوبي است اما عمل به آن باور آزمايش قدرت است بسيارند كساني كه چونان غرش دريا سخن ميگويند اما زندگيشان همچون مرداب ثابت و سطحي است. نمی دونم دقیقا این جمله از کیه! اما هر وقت می خونمش با خودم می گم واقعا چرابعضی از ما ادما نمی تونیم به اونچه که باور داریم عمل کنیم، یا حتی یه جاهایی باورهامون رو زیر پا می زاریم... یه دوستی همیشه می گفت: اگر چیزی رو که باور داری بهش عمل نکنی، مطمئن باش که هنوز اون رو باور نکردی... اولش معنی حرفش رو نمی فهمیدم اما حالا خیلی خوب منظورش رو می فهمم. اما واقعا ما آدما انقدر ضعیف و نا توانیم که نمی تونیم به اون چیزی که خودمون بهش باور ویقین داریم عمل کنیم؟! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 2:6 توسط آشنای غریب |
|
|
یادم نمی رود اولین شعری که از تو خواندم... این روزها که می گذرد، هر روزدر انتظار آمدنت هستم اما با من بگو ... آیا من نیز در روزگار آمدنت هستم؟... . امشب شب جمعه است و تو نیستی... وما همچنان در انتظار ... روحت شاد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 1:55 توسط آشنای غریب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 |
| پیوندها |
|
انتظار |
|
RSS
|